
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
بر سر بام گـرفتار به صد شیون و آه مـیفـرسـتـم چه سـلامـی به ابـاعبدلله دست بر سینه شدم رو به بیـابـانم من تو کجای سـفـری حـیف نـمیدانم من این لب پاره فقط ذکر تو گفته ست زیاد من گرفـتار توأم! کور شود ابن زیاد! کوفه شهر پدرت بود ولی حالا نیست غیر بغض علی از چهرهشان پیدا نیست کوفیان روی مسافـر همه در میبندند رسم دارند که خنجر به کمر میبندند غم نبینی! دوسه روز است فقط غم دیدم ظهر در دور و برم حرمله را هم دیدم کاش که جای تو با مسلم تو بد بشوند اسبها جای تو از روی تـنم رد بشوند کاش پـیـراهن من غـارت دشمن باشد خیزران جای لبت روی لب من باشد نیست جای گذر از کوچه و معبر اصلا زن و بچه طـرف کـوفه نـیاور اصلا کاش در کـوفه حـمـیده بشود قـربـانی تا کـنـد از حـرمت زود بــلاگـردانـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
دلم شـور میزد که از دور دیـدم دو پیغـام سرخ از بیـابان رسیدند سوارانی از کوفه و غـصههایش که پیـغـمـبر روضه یک شهـیدند رسیدند و از ماجـرای تو گـفـتـند از اینکه نـرفـتـند از کوفه بیرون مگر اینکه دیـدنـد دروازۀ شـهـر شده میزبان سری غرق در خون شنـیدم که گـفـتـنـد بـاز اهل کوفه نمک خوردهاند و نمکدان شکستند به جز کاسه کهنه عهـد و پیـمـان تو را سر شکستند و دندان شکستند شـنـیدم که تا پـای جـان ایـستادی ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند تو را دوره کردند و مهمانشان را پـذیـرایـی آتـش و سـنـگ کـردند شـنـیـدم که از روی دارالـعـماره تو را پرت کرده پرت را کشیدند تن بیسرت را به یک اسب بستند و در کوچهها پیکـرت را کشیدند شنیدم که لبتشنه جان دادی آخر تو را آب دادنـد و آبی نـخـوردی اگرچه لـبت پـاره از سنگها شد ولی خـیـزران شـرابی نخـوردی سرت زینت سر در شهـر گردید ولی سهـم نـیها و طشت طلا نه تنت قـسـمـت میـخ قـصاب ها شد ولـی پـایــمــال سـم اسـبهـا نــه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
گرچه دیـدم از همه آزار؛ أبکی لِلْحسین سنگ خوردم از در و دیوار؛ أبکی لِلْحسین مرد پیش دشمنش از گریه خودداری کند من که چشمم هست گوهربار؛ أبکی لِلْحسین من پـسر دارم چه غـم دارم اگر آوارهام وای این آقاست دختر دار؛ أبکی لِلْحسین گرچه دست و پا زدن با دست بسته مشکل است فکر گـودالم به روی دار؛ أبکی لِلْحسین آنقدر بغض علی دارند، بعد از کشتـنش بـاز هم دارنـد با او کـار؛ أبکی لِلْحسین کاش میشد مینوشتم با علی اصغر نـیا داغ شیرخواره بود دشوار؛ أبکی لِلْحسین ترس آن دارم که اینجا پای زینب وا شود کـنج زندان و سرِ بـازار؛ أبکی لِلْحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
در کوچه بـاغها خـبری از بهار نیست بر شاخهها، نشانهای از برگ و بار نیست هـجـدههـزار نـامـه بـرایت نـوشـتـهانـد امـا به خـط هـیـچ کـدام اعـتـبار نیست هر چه نوشتهاند، دروغ است جان من! در این بلاد، عاشق چشم انتظار نیست قـتـلـم عـزیز فـاطـمه آغـاز ماجـراست برگرد از این مسیر، دلم را قرار نیست در وا نمیکـنـند روی میـهـمان خویش انگار قحطی است! کسی سفرهدار نیست ای باغبان! عطش به کمینت نشسته است جای شکوفههای تو این خارزار نیست از آب هـم مـضـایـقـه دارنـد کـوفــیـان بر تـشـنـهکـام دادن آب افـتـخـار نیست میتـرسم از خـیـانت این کوفۀ خـراب در راه یاریات قـدمـش استـوار نیست از یـاد بـرده اسـت وفـای به عـهـد را! برگـرد که مـقـیـد قـول و قـرار نیـست بعد از علی چه بر سر این شهر رفته است؟! برگرد که غریبکشی ننگ و عار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
گل بودم و به بزم خزان میهـمان شدم پژمردم و شکـستم و افـسردهجان شدم کوچه به کوچه خانهبهدوشم در این دیار همچـون نـسـیم، طـائـر بیآشـیان شدم افـتـادهام ز چـشم همه کـوفـیان حـسین در کوچههای شهر چو اشک روان شدم هر صبح شاهد است نسیمی گذر نکرد از من مگر که دست به دامان آن شدم دارد صـدای قـافـلهات میرسد که من با گـریههای خود جـرس کاروان شدم از بسکه سنگ خوردم و آقا شکستهام سر تا به پا چو حجرۀ شیـشهگران شدم از بس که پارههای تنم بین شهر ریخت چون دانههای سبـحۀ بیریـسمان شدم ای کـشتی نجـات! به دادم نرس! برو! آخـر تو را به مـوج بـلا بـادبـان شـدم ای کاش کس اسیـر نیـاید در این دیار من که چـنین نیـامده بودم، چـنان شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
از مـسـلم سـفـیـر به شـاهـنـشـه دلـیـر این اشکنامه را بپذیرید از این حقیر ای نـام جـد اطـهـر تو روی هر منار وی آفـتـاب روشـن دین ای مه مـنـیر اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش اهل سما کـنـار تو هـستـند سربـهزیر از آسـمان به عـرش مـبدل شد آسمان از آن زمان که گشت برای شما سریر عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود نام تو هست بر تن من جـوشن كـبـير در وصف تو نوشـته خـدا ايها الـغـنی در وصف من نوشته خدا ايها الفـقـير مهمان گریزی عرب کوفه جای خود من را فراق چشم تو کردهست گوشهگیر مسلم که جای خود، سر طفلان مسلمت قـربـان خـاک پـای تو یا ایـهـا الامـیر هجـده هـزار نامه تـمـامش دروغ بود بیعـت شکـسـتـهاند چنان بیعت غـدیر اوضاع شهر با زر و درهم عوض شدهست کـوفـه برای ذبـح گـلـویت شده اجـیـر آمــادهانـد تـا کـه پــذیـرایـیات کـنـنـد با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر من که عـزیـز آمده بـودم چـنـین شدم اینـجـا خـدا کـنـد که نیـاید کسی اسیر از قول من به مادر شیرخوارهات بگو تا میتوانی اصغر خود را بغـل بگیر دلواپـسی من سر حـوریـههای توست شـرمـنـدهام اسـیـر شدی در دل کـویر آقـا حـمـیــدهام بـه فـدای سـکـیـنــهات پیـش نگـاه دخـتـرت او را بغـل نگیر میتـرسم ای حـدیث کسا آخرعـاقـبت تکـهبهتکـه جـمع شوی داخل حـصیر افـتـادهاند در پی من شرطههای شهر بـایـد که زودتـر بـروم تا نگـشته دیر درد دلـم زیاد ولی وقت من کـم است مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
هوا هوای غم است و هوای خونجگری به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست همیشه عـاقـبت عـاشـقیست دربـدری به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یکنـفری دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـهبـری تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم که بهتر از همه از حال کوفه باخبری به هر طـریق تو آخر به کـوفه میآیی در این مسیر بهجز عشق را نمینگری بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری بیاور اصغر خود را که با شهـادت او ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری جمل بهپا کن و همراه خویش قاسم را به سـوی رزم بیاور برای جلـوهگـری ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را که شهر پُر شده از مردمان خیرهسری کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد اگـر چـه مـیگـذرد از مـحــلـۀ پــدری از این مسیر گذر میکند، عجب گذری بهسوی شام سفر میکند، عجب سفری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
امروز اگر ابالفضل در کوفه پیش من بود ابن زیاد نعـشاش، مابینِ یک کـفن بود درد غـریـبیام را غـربـتکـشـیـده دانـد این بیکسی من هم، ارثیه از حسن بود گفتم "حسینِ مظلوم"، در کوچههای کوفه وقتی که لشگر من، در حال کم شدن بود نعل از درون کـوره، هنگام ساخـتن هم از شـرم پیکـر تو مشغـول سوخـتن بود با دسـت بـسـتـه روى، دارالإماره گـفتم ایکاش آن سهشعبه، سهم گلوى من بود پیـمان بین شاه و بنده شکـسـتـنی نیست خونی که ریخت در آب، پیغام این دهن بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
کوفه پُر است از مردم نامَـرد، برگرد تا غنچۀ سُرخت نگـشـته زرد، برگرد در بـیـنِ بــازار کــسـادِ حــقپـرسـتـی باطل؛ بـساطِ فـتـنه را گـسترد، برگرد سنگِ محک آوردم و در کوفه غیر از یک پیرزن دیگر ندیدم مرد... برگرد میترسم از تکرارِ آن کاری که فـتـنه بـر روزگـارِ مـادرت آورد... بـرگـرد اینجا، سلامِ گرگهایش بیطمع نیست نـامآشـنــای کـوچـههـای درد! بـرگـرد دلـگـرمـی اهـل زمـین! ایـنجـا نـیـا که از بیوفـایی میشوی دلـسـرد، برگرد منـزلبهمنـزل، کو به کو، تنهـای تنها حالا شدم یک عـابرِ شبگـرد، برگرد ای آفــتـاب! این ذرۀ نـاچـیـزِ کــویـت تا پَرکشد بر دامنت چون گرد، برگرد مـولا! نگـاهی کن به سمتِ برج کوفه با التـمـاس چـشم من، برگـرد، برگرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
خِیری نبود اینجا به غیر از بیوفـایی بر هر دری میشد زدم، تا تو نـیـایی در کوچهها پای غـم تو سنگ خوردم غصه چقدر از کوچههای تنگ خوردم طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم در خانهاش تا صبح جز یارب نگـفتم گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم از من بیـفـتد سر ز تو یک پَـر نیـفـتد مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد از بـام میافـتـم به تاب و تب نـیـفـتی تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی جـانـان من از غـم خـبر داری نداری زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـلام من به تو و بـر مـحـرم جدّت سلام من به تو و روضـۀ غـم جدّت فدای شال سیاهت که پرچم روضهست دوبـاره آمــدهام زیـر پـرچــم جـدّت به زیر چادر زهرا دوباره جمع شدیم شـدیـم سـیـنــهزن داغ مــاتـم جـدّت چقدر گریه نوشتیم پـابهپـای لهـوف چـقـدر روضـه کـنـار مُـقـرَّم جـدّت قسم به گریۀ هر شام و اشک هر صبحت که اشک گریهکنان است، مرهم جدّت خدا کـند که بـمـیرم غروب عاشورا میان ذکـر مـصـیـبات اعـظـم جـدّت هزار بار نوشتیم روضه را، هر بار رسـیدهایم به آن جـسـمِ درهـم جـدّت رسیـدهایم به دسـت بـدون انگـشـتـر رسـیـدهایـم به آن پـیـکــر کـم جـدّت بیا به مجلس روضه به خاطر عباس بـیا به حق هـمـان قـامـت خـم جدّت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دیدم به خواب آن آشنا دارد میآید دیـدم كه بر دردم دوا، دارد میآید دیدم كه با شال عزا و چشم گریان مولایمان صاحـبعزا دارد میآید تو بانی این روضهای! دریاب ما را آغوش خود بگشا! گدا دارد میآید امشب نمیدانم چه سرّی هست كاینجا بــوی شـهـیـدان خـدا دارد مـیآیـد در این دهه خط مقدّم هیأتِ ماست از جـبهـه بوی كـربلا دارد میآید اینجا صدای گریه و عطر مناجات از سنـگـر رزمـنـدهها دارد میآید آقا سؤالی داشتم، از سمت گـودال آوای «وا اُمّـا» چرا دارد میآید؟ آتش به جان خیمهها افتاده از درد پـایـان تــلـخ مـاجـرا دارد مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بر سینۀ خود میفشارم زانوی غـم را وقتی که بی تو باز میبـیـنم مـحـرم را صاحب عزا با دستهای خویش کوبیدی بر روی دیوار کدامین خانه پرچـم را ای آسمانِ چشمۀ جـوشانِ اشک خـون پُربـارتر کن بارش این اشک نم نم را هرشب میان کوچهها بر سینه خواهی زد وقتی که میخوانند شور و نوحه و دم را بر رشتۀ پـرچـم دخـیل گـریه میبـندم آقا مگیر از دست ما این حبل محکم را با اذن زهرا، اذن مولا، اذن پیـغـمـبر با اذن تو پـوشیدهام این رخـت ماتم را دلشـوره دارم اربـعـیـنم را هـمین اول امضا کن آقـاجـان بـرات کـربـلایم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نشستم رو به روی مرگ، دیدم روز آخر شد تمام عُمر من در حسرت دیدار تو سر شد زمستان در زمستان است بیتو فصلهای ما گُل یاس حـیاط خانـۀ ما زود پـرپـر شد چه با یعقوب کرده دوری یوسف، نمیدانم! همین بسکه به جز اندوهِ کوری، سخت لاغر شد بگو تا کِی نبـینم چـشمهای نـازنـینت را ببـین، آئینهام از این ندیدنها مُکَّـدر شد مصیبت؛ بیحد و اندوه؛ بیپایان و غم؛ دائم دلِ من وارد جـنگی تـمـامـاً نابرابر شد تک و تنها شدم آقا، شُدی تنها کس و کارم! به غیر از تو مرا پس زد تمام شهر، بهتر شد! من از دست گـناهانم، پشیمانم، پریشانم خودم فهمیدهام که حال و روزم شرمآور شد امان از نَفْس، بازی داد روحِ سادهلوحم را جهنم شد اگر دنیای من با این ستمگر شد زمان هر گرفتاری، خدا را شکر زهرا هست همیشه بهترین پشت و پناه طفل، مادر شد هواییام، هواییام، دلم میل نجـف کرده مسیر آخر کـوچ پـرسـتـو بامِ حـیدر شد غلام مرتضی از حوض کوثر آب مینوشد خوشا آن بادۀ نابی که سهم ظرف قنبر شد دلم تنگ است، تنگ دیدن ششگوشۀ ارباب غمِ عاشقکُشِ دلدادهها، دوریِ دلبر شد تو را جان حسینِ تشنۀ بیسر، بیا برگرد! شهیدی که بلای حنجرش، کُندی خنجر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
غروب بختِ مرا صبحگاهِ نیکو نیست چـراغ زنـدگیام را توان سوسو نیست فراقِ یوسف مـصری کجا وُ دوری تو قـیـاس داغ تو در حدِّ این ترازو نیست نـسـیمِ زلفِ تو را حمل میکـند با خود وگرنه باد زمستانِ شهر، خوشبو نیست دل از هوای تو کندن، برای من سخت است هـمیـشه کـوچ، مُـراد دل پرسـتو نیست شــلــوغبـازیِ دنـیــا فـریـب داده مــرا تمام رونق این دَهـر جز هـیاهـو نیست به بی خـیـالـی این روزگـار مـیگِـریَـم تو نیستی و از این غم خمی به ابرو نیست عزیزکردۀ زهـرا ! مریض هجـر تـوأَم علاجِ درد مرا غیر وصل، دارو نیست غُـبـار کـوچـه بـرای تو بـیقـرار شـده کدام ذَرّه به شوق تو در تکاپو نیست؟! مـسـیر آمـدنت رُفـتـگـر نـمیخـواهـد؟! نگو به پلک تَرَم، وقت آب و جارو نیست! چه نذرها که نـکـردیـم تا تو بـرگـردی ببین! به دست زنان مَحَل، النگو نیست تـمـام آرزوی مـادرم ظـهــور تـو بـود دگر بساط دعـایـش مـیان پَـسـتو نیست بیا وُ مثل رضاجان، تو ضامن من شو! اگرچه طینَت این گُرگ، مثل آهو نیست سر مرا بـکـشـان روی دارِ شـاه نجـف که مرگِ ساده در اندیشۀ علیگو نیست علی به دست خودش دفن میکند ما را نـمـاز مَـیِّت ما را امـام، جـز او نـیست تو را به مـادر شیـرخوارۀ حـسـین، بیا رُباب، آنکه شـبیهاش هنوز الگو نیست سهشعبه خورد به حلقوم طفل، مادر مُرد شبیه ذبحِ علی، روضهای دوپهلو نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
عطر تو زینت فزای روضهها، مهدی بیا هجر تو از پا میاندازد مرا، مهدی بیا مهربانتر از پدر مادر به فرزندان تویی العجـل ای بهـترین بابای ما، مهدی بیا نـدبـه بـایـد کرد از درد فراق روی تو اَبـکـیَـنَّـکَ صَبـاحـاً و مَـسـا، مهـدی بیا به تقاص خون جدت یا لثارات الحسین! زودتر با ذوالـفـقـار مرتضی مهدی بیا ای فـدای قـد و بـالای پـیـمـبـرگـونهات وارث حـلـم تـمـام انـبـیـا، مـهـدی بـیــا مادرت زهرای مرضیه صدایت میزند روز و شب مهدی بیا، مهدی بیا، مهدی بیا جان به لب آمد ولی نامت نیفـتاد از لبم عمر من طی شد فقط با ذکرِ یا مهدی بیا صبح عاشورا نشد؛ پس وعدۀ ما اربعین در مسیر از نجـف تا کـربـلا مهدی بیا شیرخواری با گلوی خشک و با چشمانِ تر از دل گهواره میخواند تو را مهدی بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت رقیه
دسـتـی اگـر دارم بـه دامــان تـو دارم چـشـمی اگـر دارم به احـسـان تو دارم از سفـرهای جز سفـرۀ تو نان نخوردم من هرچه دارم از سرِ خـوان تو دارم این زنـدگی با پـای تو مُـردن میارزد جـانـی اگـر دارم بـه قــربـان تـو دارم از معجزات گریه بر شاه غریب است جـایـی اگـر در بـیـنِ یــاران تــو دارم تا کِی بگویم العجـل؟ پس کِی میآیی؟ عمریست در دل، داغ هجران تو دارم هـجـران دلـم را بُـرد تا کـنـج خـرابـه این روضه را از چشم گریان تو دارم بابـا شـبـیـه تو پُـر از دردم، کجـایی؟! بــرگـرد کـه امــیــد درمــان تــو دارم قرآن بخوان اینجا که دیگر خیزران نیست که خـاطـره از صـوت قـرآن تـو دارم دیدم به دست شمـر، تار گـیـسویت را مــرثــیـۀ مــوی پــریــشــان تــو دارم چشمم دوباره خوب میبـیـند؛ عزیزم! امشب که نـور از روی تابان تو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چـشـمانـتـظار آمـدنت آسـمان گریست مهتاب روی شانۀ شب بیامان گریست گاهی به لحنِ باد و زمانی به لحن رود در امتداد کوچۀ غربت جهان گریست بیتو تـمـام ثـانـیـه ها ضجـه میزنـنـد آقا بیا که بیتو زمین و زمان گریست دارد بساط روضه به پا میکـند نـسیم باید برای روضۀ گل همچنان گریست احساس پاک لالۀ ششماههای شکست آنکه برای غربتش آب روان گریست ای داغدار روضۀ اصغر دمی بخوان چون شعله باید از غم این خاندان گریست گهـواره را تـکـان بده انگـار مـادرش چون آه شعلهور شد و با هر تکان گریست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای آشکـارِ از همه پنهـان، ظهـور کن تا جان به لب نیامده، ای جان! ظهور کن خـورشـیـد آسـمـان عـلـی! آشکـار شو ماه تـمـام نـیـمـه شـعـبان! ظـهـور کن جاء الحق است زینت دیوارهای شهر برگرد ای بـشارت قـرآن! ظـهـور کن خـشکـیم، بایـریم، کـویـریم، تـشـنـهایم بیحاصلیم حضرت باران! ظهور کن من ظـلـمـتـم به تو نرسم دیـر میشود پس لطف کن به قلب من الآن ظهور کن بر خاکهای فکه، شلمچه، دوکوهه، فاو با خون نوشتهاند شهـیدان: ظهـور کن مسمار شاهد است که زهرای مرضیه میگفت پشت آن درِ سوزان ظهور کن آقـا بـه حـق دسـت بــریــده بـیــا بــیـا آقا به حق ساقی طـفـلان، ظـهـور کن آقـا به حـق آن لـب عـطـشـان بـیـا بـیا آقا به حق آن تن عـریـان، ظهـور کن آقا به حـق آن سر مـابـیـن طـشت زر آقا به حق آن لب و دندان، ظهـور کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری تو از تنهـایی اولاد پیغـمـبر خبر داری تو همچون نور در صُلب حسین ابن علی بودی تو از سوزِ دل صدیقۀ اطهر خبر داری عموی کوچک تو قاتل خود را ندید اما تو خود از آنچه پیش آمد به پشت در، خبر داری تو میدانی علی با چاه کوفه شب چهها میگفت تو از ناگفتهغمهای دلِ حيدر خبر داری تو با جد غریبِ خود به دشت کربلا بودی تو از قلب وی و داغ علیاکبر خبر داری تو روی شانۀ خورشید دیدی ماه کوچک را تو از پیکان و ذبحِ حنجر اصغر خبر داری تو دیدی عمهات زینب کنـار قتلگاه آمد تو از بوسیدن آن نازنینحنجر خبر داری تو میدانی که «میثم» از فراقت سوزد و سازد تو از این بندۀ بیدست و پا، بهتر خبر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیتـو اینجا دل ما لک زده از تـنهـایی تو شـبـیـه ضـربـان زمـزمـۀ دلهـایـی گـرد انـدوه و سـتم را بتـکـان از دلها که تـو آرامــش هــر ثــانـیــۀ دنــیـایـی ای که لبخند تو صبح است و نگاه تو سحر همچنان نـوری و روی سر ما پـیـدایی کربلا گـریهکـنان در بغـلـت میسـوزد بیگـمـان مـرهـم غـمهـای دل مـولایی با نگاهت دو سه خط گریۀ جانکاه بخوان ای که دلسـوخـتـۀ غـربت عـاشـورایی ارباً اربا تن دریا به زمین ریخته است روضهخـوان بدن تـشنـهتـرین دریـایی بدنش را تو مگر روی عـبا میچـینی؟ که چـنان شـعـلۀ آتـش به نـظـر میآیی
: امتیاز
|